|
غروبی از دریا |
|
عشقی از جان |
نام: شیدای تو متولد: آذز شهر: لافت عشق: فقط یک نفر. تو! رویا: رسیدن به تو آرزو: رویای محال فریاد: عاشقتـــــــــــــــــــــــــــــــم رقیب: داشتنش خیلی وحشتناکه! خدا: همه زندگیم قلب: مال تو چشم:فقط چشمان تو اونم وقتی تو چشمای من نگاه می کنی. جرم: اعتیاد به تو یه جمله: دیدن دوباره تو فقط تو خواب و خیاله! گذشت از عشق: اجبار... بگذر زمن ای آشنا چون از تو من دیگر گذشتم...! شعر:بگذار خود را گم کنم در عشق. در عشق... بگذار از این ره بگذرم با دوست. با دوست... تولد: آغاز تلخی ها و تو: فرشته مهربون من 
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 19:20 توسط احسان سفاری |
| ||||||