|
غروبی از دریا |
|
عشقی از جان |
دلبر من ندیدنت برای من، رفتنت از کنار من آتیش به جونم میزنه عاشقتم عاشق اون نگاهتم ، ندیدن نگاهتم آتیش به جونم می زنه دلبر من عاشق سر به راهتم ، نگفتن دوست دارم آتیش به جونم می زنه خسته شدم ، خسته از این جدایی ها، دیدن بی وفایی ها آتیش به جونم می زنه
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 22:55 توسط احسان سفاری |
| ||||||